خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599

11

سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )

و حدود ممالك هريك معين شد ايلكخان از سلجوقيان خائف شده بود پيش محمود به حكم مصاهرت و مصادقت كه از جانبين سلسلهء و داد و اتحاد منعقد بود كسى فرستاد كه در ممالك اين رقعه و مسالك اين بقعه از تراكمه قومى با قوت تمام و شوكت بنظام سالهاست كه از تركستان آمده‌اند و بنور بخارا و نواحى سمرقند مقام ساخته و آن مسارح و مراعى و مرغزارها و ساز و عدت تمام ساخته مستعد و مهيااند خيلى بانيرو و عددى فراوان شده دغدغهء خاطر و وسوسهء ضمير اقتضاء آن مىكند كه اگر شما را وقتى به طرف هند عزيمت و حركتى اتفاق افتد بر وفق تغير و تبدل روزگار و انقلاب و انصراف ايام غدار از ايشان فتنه و فسادى صادر شود كه تدارك و تلافى آن متعذر و متعسر باشد پس به قصد ناحيتى يا بطمع ولايتى با ايشان استظهار وثيقتى كردن و نوابى درخواستن واجب محمود مدتى در قعر اين بحر غواصى ميكرد تا راى رزين اقتضاى آن كرد كه بمطالعه و مشاهدهء ايلكخان بجانب بخارا نهضت نمود و سفيرى چرب‌زبان بايشان فرستاد و پيغام داد كه همواره ما را بديار سند و اقاصى هند عزيمت غزومى افتد و در بلاد اسلام موافقت و مرافقت ما مينمايند از كمال خرد و كاردانى و كفايت و شهامت شما عجب داشته مىآيد كه به حكم مجاورت و حق همسايگى هيچوقت از شما فوجى باحراز چنين سعادت حق مبادرت ننمودند و از جانب ما التماس نكردند معهذا ما را بدوستى و مصادقت شما رغبتى تمامست و چون بعد مسافت بقرب مبدل شد بايد كه مقدم و سرور شما عزيمت حضرت مصمم كند تا آنچه مصلحت و مقتضى وقت باشد استماع كرده با خليع پادشاهانه مراجعت نمايد چون پيغام سفير بايشان رسيد اسرائيل را كه مقدم ايشان بود با ده هزار سوار گزيده عزيمت خدمت سلطان جزم كرد سلطان چون وصول ايشان استماع نمود باز رسول فرستاد كه حالا ما را بمددى حاجت نيست جريده بيايد كه مقصود ديدار است و گفتار و استظهارى كه از جانبين بود بر وفق امر و امتثال فرمان اسرائيل با سيصد نفر از جوانان خوش‌منظر بگزيد و به حضرت آمد و فرزند خود ابو الفوارس قتلمش « 1 » را با خود بياورد چون بشرف تقبيل ببارگاه مستعد

--> ( 1 ) بضم اول و دوم و ميم و سكون شين خلاص شده و ايضا بضم اول و دوم و سكون لام بمعنى تقديس‌شده و بعقيدهء نگارنده اين آخر صحيح است